خراسانی، برآ
شعری حماسی درباره پایان تاریکی، برخاستن صبح و امید به دگرگونی
خراسانی، برآ، کاین شب ظلمانی سحر دارد
که هر شب را سرانجامیست و هر فرعون، سر دارد
ز شرقِ زخمخورده، آفتابی سر برآرد باز
که شب در عمقِ تاریکی، هنوز از صبح، خبر دارد
کمانِ صبح برخواهد کشید از چلهٔ خورشید
که شب، در واپسین سنگر، هنوز بیمِ خطر دارد
کاخِ ظلم از درونِ خویش آوازِ تبر دارد
که هر دیوارِ بیبنیاد، سرانجامی دگر دارد
زمان آبستنِ صبح است و گیتی در تبِ میلاد
زمین در سینهٔ خونین هنوز اندوهِ تر دارد
فرعون از نیل غافل بود؛ ندید آن سویِ موجش را
که هر رودِ بهخونخفته، سرانجامی به سر دارد
زمین تشنهست و از هر سو صدایِ ناله برخاسته
ولی این خاکِ خونخورده هنوز امیدِ به شرق دارد
اگر خورشید برخیزد، شب از آیینه خواهد رفت
که هر ظلمت، به پایانش یقیناً راهبر دارد
خراسانی، برآ؛ برخاستن را وقتِ فردا نیست
که این عالم پس از این شب، سحرهایِ دگر دارد
درباره شعر «خراسانی، برآ»
«خراسانی، برآ» شعری حماسی با تکیه بر نماد های آشنای ادبیات فارسی است. در این شعر، شب و ظلمت در برابر صبح، خورشید و برخاستن قرار گرفتهاند و تصویر «فرعون» نیز بهعنوان نمادی از قدرتی که پایان خود را نمیبیند، به کار رفته است.
شعر با تکرار مضمون فرارسیدن سحر و پایان تاریکی، از امید به تغییر سخن میگوید و در پایان، خطاب «خراسانی، برآ» را به نقطه اوج خود میرساند.
حقوق انتشار شعر خراسانی برآ
این شعر بهصورت اختصاصی توسط تحریریه آناژورنال تولید و برای نخستینبار در آناژورنال منتشر شده است. کلیه حقوق مادی و معنوی اثر، مطابق قوانین و مقررات مربوط به حقوق مالکیت ادبی و هنری، متعلق به آناژورنال است. بازنشر کامل یا جزئی این اثر بدون اجازه آناژورنال مجاز نیست.






ارسال نقد و بررسی